شمارهی هفتم/صفحه پنج
یک مقالهی فرهنگی بخوانیم ...
همهی ما خصوصاً متولدین دههی ۶۰ به پایین مکالمات زیادی در خصوص طبقهبندی اجتماعی شنیدهایم. مکالماتی که به تفکر و رفتار عمومی جامعه رنگ و نقش زده و در موارد بسیاری پی فرهنگی بر مبنای آنها بنا گشته است.
همین موضوع سبب ایجاد سطح و در اصطلاح لول در طبقات مختلف جامعه گشته است. طبقات خانوادگی، مادی، نژادی، تحصیلی، ظاهری، هوشی، جغرافیایی و ...
آنچه مسلم است این است که تمامی سطوح در ابتدا برابرند و صرفاً دستههای متفاوت بشری وجود دارد اما میزان تواناییشان در بقاء و چیرگی در راستای پیشرفت فرهنگی بشر، آنها را از یکدیگر متمایز میکند. اینجا ست که سطح یا لول خلق میشود. پس سطح یا لول اجتماعی وجود دارد اما ملاک آن باید همواره در راستای ارتقاء فرهنگ باشد زیرا قرار است بشر از بیثباتی و نافرهیختگی و به طبع آن جانورخویی فاصله گرفته و نسبت بدان رشد کند.
توجه شود که شاخصها میزان، هدف یا مقصود اهمیت نيستند بلکه فقط برای این هستند که مرزهای مختلف جهت بهبود جامعه ایجاد کنند. اینجا ست که قانون خلق میشود تا آسیب ایجاد نشود و در صورت ایجادِ رقابت، ورطه به نابودی ختم نگردد بلکه ریسکی پر ثمر با تحوّلی خوشآیند پیش آید. این مسئوليت انقلابهای فرهنگی در تقابل با باتلاقهای بیفرهنگی ست.
آنچه غایت این مطلب است این است که قرار نیست از دستهبندیهای اجتماعی در جهتی غیر از رشد انسانی استفاده شود پس هر گونه بهرهبرداری فخرگونه یا منفعتطلبانهی دیگر غیرانسانی بوده و باید به سرعت و با قدرت با آن برخورد شود و گرنه شاخص و به معیّت آن دسته سقوط خواهند کرد.
جالب است که با ورود به دنیای ديجيتال و شبکههای مجازی اهمیت دستهبندیهای اجتماعی و سطوح مختلف آن در هر زمینهای از بین رفته است برای همین است که نسل امروزی و جهان نو چنین مسیری را نپذیرفته و از حیث دمدگی و حماقت پس میزند و حتی در مواردی با آن به جدال برمیخیزد. پس در واقع پیشروی و تکامل فرهنگی طبقهبندی را رد میکند. در حقیقت طبقهبندی از سستی، تخطی و اشتباه خلق میشود و نیازمند کنترل و هدایت است تا بدون آسیب این مرض از بدنهی جامعه زدوده شود.
بشر در نهایت امر خود در کژروی فرهنگی طبقاتی و شاخصهای آنان به این بیت زیبا میرسد که حضرت خیام میفرماید:
گر در طبع جهان وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران
🖋به قلم سردبیر و 🦭به پیشنهاد پنبه جون

